
قلب سنگی...
دل سنگی...
فهی کالحجارة او اشد قسوة و اِنّ مِنَ الحجارة لما یَتَفَجّر مِنه الانهار
من میترسم!
من از خودم میترسم!
یه طالع نحس...
یه مصیبت...
مگه نه اینکه هرکه رو که اون گمراه کنه، کسی نمیتونه هدایتش کنه؟!
من از اونم میترسم؛
سنگ رو آب سوراخ میکنه؛
باریکهی آب مسلسلوار میریزه پایین!
سنگ رو آب سوراخ میکنه!
چقد طول میکشه؟!
دیگه هیچی نمیفهمم!
فقط حس میکنم؛
مصیبت رو!
از من دور شوید؛
دل سنگی...
فهی کالحجارة او اشد قسوة و اِنّ مِنَ الحجارة لما یَتَفَجّر مِنه الانهار
من میترسم!
من از خودم میترسم!
یه طالع نحس...
یه مصیبت...
مگه نه اینکه هرکه رو که اون گمراه کنه، کسی نمیتونه هدایتش کنه؟!
من از اونم میترسم؛
سنگ رو آب سوراخ میکنه؛
باریکهی آب مسلسلوار میریزه پایین!
سنگ رو آب سوراخ میکنه!
چقد طول میکشه؟!
دیگه هیچی نمیفهمم!
فقط حس میکنم؛
مصیبت رو!
از من دور شوید؛
Il a mis le café
Dans la tasse
Il a mis le lait
Dans la tasse de café
Il a mis le sucre
Dans le café au lait
Avec la petite cuiller
Il a tourné
Il a bu le café au lait
Et il a reposé la tasse
Sans me parler
Il a allumé
Une cigarette
Il a fait des ronds
Avec la fumée
Il a mis les cendres
Dans le cendrier
Sans me parler
Sans me regarder
Il s’ est levé
Il a mis
Son chapeau sur sa tete
Il a mis
Son manteau de pluie
Parce qu’ il pleuvait
Et il est parti
Sous la pluie
Sans une parole
Sans me regarder
Et moi j’ai pris
Ma tete dans ma main
Et j’ai pleuré.
Dans la tasse
Il a mis le lait
Dans la tasse de café
Il a mis le sucre
Dans le café au lait
Avec la petite cuiller
Il a tourné
Il a bu le café au lait
Et il a reposé la tasse
Sans me parler
Il a allumé
Une cigarette
Il a fait des ronds
Avec la fumée
Il a mis les cendres
Dans le cendrier
Sans me parler
Sans me regarder
Il s’ est levé
Il a mis
Son chapeau sur sa tete
Il a mis
Son manteau de pluie
Parce qu’ il pleuvait
Et il est parti
Sous la pluie
Sans une parole
Sans me regarder
Et moi j’ai pris
Ma tete dans ma main
Et j’ai pleuré.
این و قراره تو کلاس اجراکنیم! D:
اِ! منگنهش و اشتباهی اینوری زدن! میخوای درسش کنم؟
...
برا سمینار آمادهای؟
سمینار؟ نه هنوز! مگه هفتهی دیگه نیست؟!
چرا! ولی خوب، زودتر آماده شو!
...
یه نگرانی ساده، و بعد ...
این همون جاییه که همه چی میتونه شروع بشه؛ میتونه تموم بشه؛ و خیلی چیزا میتونه شکل بگیره!
وقتی آدم گپ وجودش رو پیدا کنه، اونوقت شاید آسیبپذیریش کمتر بشه؛
باید منتظر بمونم و ببینم نتیجهها چی میگن!
...
برا سمینار آمادهای؟
سمینار؟ نه هنوز! مگه هفتهی دیگه نیست؟!
چرا! ولی خوب، زودتر آماده شو!
...
یه نگرانی ساده، و بعد ...
این همون جاییه که همه چی میتونه شروع بشه؛ میتونه تموم بشه؛ و خیلی چیزا میتونه شکل بگیره!
وقتی آدم گپ وجودش رو پیدا کنه، اونوقت شاید آسیبپذیریش کمتر بشه؛
باید منتظر بمونم و ببینم نتیجهها چی میگن!
Subscribe to:
Posts (Atom)