زندگی هر قدر هم که سگی باشه، وقتی کسایی رو که دوست داری تو یه آرامش نسبی باشن، قابل گذروندنه؛
من میترسم؛
از تکرار اشتباهات گذشته؛ از تکرار اشتباهات خودم؛ از تکرار اشتباهات دیگران؛
از دردی که میتونه پایان هر لذتی باشه؛
تا میام از یه چیزی لذت ببرم و یه لحظه از این دنیا کنده بشم، یه ترسی تو دلم میریزه پایین که باز داری اشتباه میکنی؛ که اینم میتونه یه تکرار دیگه باشه؛ یه روی دیگه از همون سکهی لعنتی؛
و لذتی که هنوز مزه مزهش نکردم تبدیل میشه به یه ترس احمقانه؛ به تجسم یه درد تلخ؛
مدتهاست که لذت بردن واقعی رو تجربه نکردم؛
لذتی که این ترس لعنتی باهاش نباشه؛
از تکرار اشتباهات گذشته؛ از تکرار اشتباهات خودم؛ از تکرار اشتباهات دیگران؛
از دردی که میتونه پایان هر لذتی باشه؛
تا میام از یه چیزی لذت ببرم و یه لحظه از این دنیا کنده بشم، یه ترسی تو دلم میریزه پایین که باز داری اشتباه میکنی؛ که اینم میتونه یه تکرار دیگه باشه؛ یه روی دیگه از همون سکهی لعنتی؛
و لذتی که هنوز مزه مزهش نکردم تبدیل میشه به یه ترس احمقانه؛ به تجسم یه درد تلخ؛
مدتهاست که لذت بردن واقعی رو تجربه نکردم؛
لذتی که این ترس لعنتی باهاش نباشه؛
موهامو کوتاه کردم؛
کوتاهِ کوتاه؛
و باز حس آزادی و رهایی میکنم؛
و حس یه شروع جدید میگیرتم؛
هرچند که اینبار چیزی تغییر نکرده؛
و نمیخوام چیزی رو تغییر بدم؛
و برای فراموش کردن، دیگه از خودم توی آیینه فرار نمیکنم؛
هرچند دیگه کسی نیست که آخرین برگ برندهش، اولین برگ من برای بازی با سرنوشت باشه؛
و هرچند دیگه منتظر معجزهای نیستم؛
ولی باز حس اون موقع ها رو دارم؛
کوتاهِ کوتاه؛
و باز حس آزادی و رهایی میکنم؛
و حس یه شروع جدید میگیرتم؛
هرچند که اینبار چیزی تغییر نکرده؛
و نمیخوام چیزی رو تغییر بدم؛
و برای فراموش کردن، دیگه از خودم توی آیینه فرار نمیکنم؛
هرچند دیگه کسی نیست که آخرین برگ برندهش، اولین برگ من برای بازی با سرنوشت باشه؛
و هرچند دیگه منتظر معجزهای نیستم؛
ولی باز حس اون موقع ها رو دارم؛
سه ماه دهنم و سرویس کردی؛
هرچی خواستی غر زدی؛
هرچی هم گفتم قبول نکردی؛
هیچجوری هم نمیتونستم بهت ثابت کنم؛
اما حالا کچلت میکنم؛ در حقیقت کچلت میکنیم؛
اگه تونستی از دستمون در برو!
پ.ن1: یعنی باز سال دیگه همش جلو تعاونی پلاسیم و چایی میخوریم و بیخیال میخندیم و شاسکول بازی در میاریم؟
پ.ن2: اوس کریم! دست مریزاد؛ فقط اون یکی رو هم که خودت میدونی؛ چاکریم :)
پ.ن3: حالا بعد از همهی تهدیدا، مری جونم! مبارکه !
هرچی خواستی غر زدی؛
هرچی هم گفتم قبول نکردی؛
هیچجوری هم نمیتونستم بهت ثابت کنم؛
اما حالا کچلت میکنم؛ در حقیقت کچلت میکنیم؛
اگه تونستی از دستمون در برو!
پ.ن1: یعنی باز سال دیگه همش جلو تعاونی پلاسیم و چایی میخوریم و بیخیال میخندیم و شاسکول بازی در میاریم؟
پ.ن2: اوس کریم! دست مریزاد؛ فقط اون یکی رو هم که خودت میدونی؛ چاکریم :)
پ.ن3: حالا بعد از همهی تهدیدا، مری جونم! مبارکه !
جغوری(جغوری بود یا جاغوری؟!!) رو تو دانشکده ریاضی دیدم؛
یاد آز نرمافزار افتادم؛
برا یه لحظه دلم خواست که برگردم به دورهی لیسانس!
باز بشینم سر کلاس آز نرم؛
با همهی اونایی که بودن!من، تو ، صبا، بهروز، آرش، مهرنوش(علیرضا)و...
یادته الی؟!
باز کوییزا رو تقلب کنیم؛ نمرهی صفر بگیرم؛
سر کلاس با هم مجله بخونیم؛ هر کسی کارای خودش و بکنه؛
یه جورایی خیلی خوب بود؛
حیف که دیگه هیچوقت برنمیگرده؛
یاد آز نرمافزار افتادم؛
برا یه لحظه دلم خواست که برگردم به دورهی لیسانس!
باز بشینم سر کلاس آز نرم؛
با همهی اونایی که بودن!من، تو ، صبا، بهروز، آرش، مهرنوش(علیرضا)و...
یادته الی؟!
باز کوییزا رو تقلب کنیم؛ نمرهی صفر بگیرم؛
سر کلاس با هم مجله بخونیم؛ هر کسی کارای خودش و بکنه؛
یه جورایی خیلی خوب بود؛
حیف که دیگه هیچوقت برنمیگرده؛
هوا گرمه؛
کسی تو تاکسی نیست؛
باید منتظر بشینم تا پر بشه؛
MP3 Player بدون هدفون!
چقد وقت دارم!
چه مرگته؟؟
آخه چی ناراحتت میکنه؟
نمیدونم!
چه توقعی داری؟
میره گیشا؟؟
خانوم! موهاشو هفته به هفته شونه میکرد! همیشه هم رو به بالا بود!
یه کوله یهوری مینداخت رو دوشش میاومد.
تا میخندیدیم میگفت موضوع خنده چیه؟!!
...
بچههااااااااااااا! دیگه بسه!
من که ازش نمیترسم؟
اصلا کسی ازش میترسید؟؟
به قول نون نمیتووووووووووووووووووووووووونه!
ببخشید...
چاییتون سرد شد خانوم!
باشه! الآن میام!
خسته نباشید!
چاییتون و عوض کنم؟!
آفتاب یه جور داغیه!
ولی سوزوندنشو دوس دارم!
مثل آفتابای وسط ظهر مکه؛ که حال میداد برا طواف کردن.
این اخلاقامون به هم رفته!
مطمئنم اونم همینجوریه!
ولی آخه ممکنه...؟!!
آقا سید برخلاف روزای اول چقد مهربون شده.
چقد آقا سید و دوس دارم!
حالم از این همه شباهت به هم میخوره!
میترسم؛ خیلی میترسم!
آقا سوار شو بریم!
مری! دیگه وقتی برا این کارا نیست!
آخه...
خداحافظ واسه اینکه...
یه تجربه!
ولی من یه کوله بار تجربه دارم.
نبندی دل به رویاها....
کاش اینقد بزرگ نشده بودم!
کسی تو تاکسی نیست؛
باید منتظر بشینم تا پر بشه؛
MP3 Player بدون هدفون!
چقد وقت دارم!
چه مرگته؟؟
آخه چی ناراحتت میکنه؟
نمیدونم!
چه توقعی داری؟
میره گیشا؟؟
خانوم! موهاشو هفته به هفته شونه میکرد! همیشه هم رو به بالا بود!
یه کوله یهوری مینداخت رو دوشش میاومد.
تا میخندیدیم میگفت موضوع خنده چیه؟!!
...
بچههااااااااااااا! دیگه بسه!
من که ازش نمیترسم؟
اصلا کسی ازش میترسید؟؟
به قول نون نمیتووووووووووووووووووووووووونه!
ببخشید...
چاییتون سرد شد خانوم!
باشه! الآن میام!
خسته نباشید!
چاییتون و عوض کنم؟!
آفتاب یه جور داغیه!
ولی سوزوندنشو دوس دارم!
مثل آفتابای وسط ظهر مکه؛ که حال میداد برا طواف کردن.
این اخلاقامون به هم رفته!
مطمئنم اونم همینجوریه!
ولی آخه ممکنه...؟!!
آقا سید برخلاف روزای اول چقد مهربون شده.
چقد آقا سید و دوس دارم!
حالم از این همه شباهت به هم میخوره!
میترسم؛ خیلی میترسم!
آقا سوار شو بریم!
مری! دیگه وقتی برا این کارا نیست!
آخه...
خداحافظ واسه اینکه...
یه تجربه!
ولی من یه کوله بار تجربه دارم.
نبندی دل به رویاها....
کاش اینقد بزرگ نشده بودم!
درد عشق...
درد دوست داشتن...
درد دوست داشته شدن...
درد دوری...
درد دلتنگی...
درد تنهایی...
درد درک نشدن...
درد کشف حقیقت...
درد کشف چراها...
درد فهمیدن...
درد...
درد...
این درده که آدم و زنده نگه میداره؛
که آدم و رفرش میکنه؛
ولی یه وقتایی درد عادت میشه؛
اونوقت درد داری ولی نه اون دردی که فک کنی که زندهای؛
اونوقت میشی یه مردهی دردمند!
خیلی مسخرهس!
مثل وقتایی که میخوابی ولی نخوابیدی؛
که وقتی بیدار میشی هنوز خستهای؛ حتی خستهتر از قبل!
درد دوست داشتن...
درد دوست داشته شدن...
درد دوری...
درد دلتنگی...
درد تنهایی...
درد درک نشدن...
درد کشف حقیقت...
درد کشف چراها...
درد فهمیدن...
درد...
درد...
این درده که آدم و زنده نگه میداره؛
که آدم و رفرش میکنه؛
ولی یه وقتایی درد عادت میشه؛
اونوقت درد داری ولی نه اون دردی که فک کنی که زندهای؛
اونوقت میشی یه مردهی دردمند!
خیلی مسخرهس!
مثل وقتایی که میخوابی ولی نخوابیدی؛
که وقتی بیدار میشی هنوز خستهای؛ حتی خستهتر از قبل!
قلب سنگی...
دل سنگی...
فهی کالحجارة او اشد قسوة و اِنّ مِنَ الحجارة لما یَتَفَجّر مِنه الانهار
من میترسم!
من از خودم میترسم!
یه طالع نحس...
یه مصیبت...
مگه نه اینکه هرکه رو که اون گمراه کنه، کسی نمیتونه هدایتش کنه؟!
من از اونم میترسم؛
سنگ رو آب سوراخ میکنه؛
باریکهی آب مسلسلوار میریزه پایین!
سنگ رو آب سوراخ میکنه!
چقد طول میکشه؟!
دیگه هیچی نمیفهمم!
فقط حس میکنم؛
مصیبت رو!
از من دور شوید؛
دل سنگی...
فهی کالحجارة او اشد قسوة و اِنّ مِنَ الحجارة لما یَتَفَجّر مِنه الانهار
من میترسم!
من از خودم میترسم!
یه طالع نحس...
یه مصیبت...
مگه نه اینکه هرکه رو که اون گمراه کنه، کسی نمیتونه هدایتش کنه؟!
من از اونم میترسم؛
سنگ رو آب سوراخ میکنه؛
باریکهی آب مسلسلوار میریزه پایین!
سنگ رو آب سوراخ میکنه!
چقد طول میکشه؟!
دیگه هیچی نمیفهمم!
فقط حس میکنم؛
مصیبت رو!
از من دور شوید؛
Subscribe to:
Posts (Atom)

