چه تنهاست ماهی کوچک؛ اگر دچار آبی دریای بیکران باشد
خیلی مسخره هست، ولی دلم برات تنگ شده!! کاش همه چی یه جور دیگه بود؛ به درختی که رو ساقه ش اسم ما کنده شده، یه وری تکیه زدم گفتم دلم خسته شده...
وقتی می بینم اکثر آدما یه چیزایی در مورد خودشون میگن که شاید بیشتر تصورات خودشون از خودشون باشه تا اون چیزی که هستن، خوب من هم نتیجه میگیرم که زرایی که در مورد خودم میزنم یا چیزایی که فک می کنم، مشمول همین قانون میشه!!
مشکل اینجاست که من هنوز قواعد بازی شماها رو یاد نگرفتم.
باز دوباره دچار مرض بی خوابی شدم؛ نمی دونم اثرات حرف زدن با یاشیله یا به خاطر رفتن الی و مرجی؛ یا ... فقط خوبیش اینه که ساعت 3 نصفه شبم یکی هس که بهش زنگ بزنم :D
وقتی همه هستن من نیستم؛ یا خیلی بدم؛ یا اون وریم!! ولی وقتی کسی نیست، همه جوره هستم؛ آخه این لحظه¬ها رو خیلی خوب حس کردم؛ پس می تونی روم حساب کنی...
نمی دونم باید خوشحال باشم یا ناراحت، از اینکه نذاشتم هیچ¬کی باری تو زندگیم داشته باشه؛
یه لحظه دلم فشرده شد؛ ولی چه توقعی میشه داشت وقتی تو خودت خودت و نشناختی؛ ناشناخته بودن شاید بازی جذابی باشه، ولی دردناک هم هست؛ و وقتی سن و سالت از هیجان گذشت، فقط حسرت می مونه و اون درد تلخ...
کاش همه رو خوب دیده بودم؛ تا می تونید هم و نگاه کنید.... دلم میخواد همه رو خوب نگاه کنم... ولی خیلی وقت ندارم...
آدمایی رو که می خوام خیلی نگاه کنم ، جز یکی دوتاشون، هیچ کدوم نیستن!
- این قرصا چیه؟!! : قرص جیم شو! - چی؟ جیم شو چیه دیگه؟؟ : هیچی بابا! هروقت سر کلاس حوصلم سر میره اجازه میگیرم برم قرص بخورم! !!!!!! پ.ن: من به این سن هم که رسیدم از این کارا بلد نیستم :(
- تو دل شما چی میشورن خانم؟!! : تو دل من هرچی بشورن رخت نمیشورن! - چرا؟!! : چون دیگه این دفعه میدونم داری فیلم میگیری...
همهی فیلما رو n بار نگاه میکنم... دلم برات یه کوچولو میشه؛
جیرینگ رفت...
مرا از پا فكنـــــــده شكســـــتنهای بســیار...
دلا خو کن به تنهایی...
و باز یه برگ دیگه از دفتر زندگی ورق خورد!
now there's a look in your eyes ... like black holes in the skies
تو اینجا بودی؛ مطمئنم که اینجا بودی! و توی اون لحظه هایی که یکی رو با تو اشتباه میگرفتم و دلم هری میریخت تو، شاید همون اطراف از پشت من و نگاه میکردی؛ یا اینکه فک میکردی... کاش میذاشتی بزرگ شدنم و تو نگات ببینم.
"خطر امریکا جدی است؛ با کوچکترین غفلت از بین خواهیم رفت"
آخرش ما نفهمیدیم آمریکا هیچ غلطی نمی تونه بکنه یا اینکه..؟!!!
کامپیوترم مطابق معمول پوکیده؛ ولی این دفعه هیچ عجله ای برا درست کردنش ندارم؛
یه جورایی احساس می کنم که الآن آرامش دارمD:
اگه دانشگاه جلوی تعاونی نشستن و چای خوردن و خلاصه از این چیزا باشه، میشه گفت تازه یه چند روزه که دانشگاه شروع شده!:)
هرچند یه جاهایی با دکتر توسرکانی موافق نیستم، ولی کلا دید خوبی برای خوندن قرآن به آدم میده؛ مخصوصا یه جاهایی که ریشه و معانی و تفاسیر یه سری کلمات کلیدی رو میگه؛
الی هم ویزا گرفت و رفتنی شد :)
تا کی نوبت ما شود؟!!
من الآن تو شوکم؛ نه از این که تو رو دوست دارم؛ نه از این اوضاعی که به وجود اومده؛ که نمیدونم چجوری جمعش کنم؛ نه از دیدن تو با اون وضعیت؛ از رو دستی که خوردم؛ از رو دستی که خودم از خودم خوردم...
خیلی روحم حساس و لطیف بود، Sin city رو هم که دیدم نور علی نور شده؛ تا عصبانی میشم یکی از اون صحنههاش بسته به تناسب میاد تو ذهنم؛ یکی نیست بگه تو با این وضعیت ...
مسمومیت مزمن!!!! انصافا بعضی از این دکترا عجیب بیسوادن!!!
...کلما نضجت جلودهم بدلنهم جلودا غیرها... به گناه حماقت، میسوزم، پوست میندازم و باز میسوزم.