یه نشونه می خوام...
یه نشونه که مخصوص خودم باشه...
که فقط خودم بفهممش؛
داری؟!!
الان دلم می خواد بخوابم
برای تا همیشه...
خیلی خسته ام!
خیلی...
دوست دارم در بعد زمان چندپاره بشم؛
این جوگیریمو دوس دارم؛ که پرت می کنم خودمو تو زمان.
شاید از آینده خبر نداشته باشم ولی تکه تکه میسازمش؛ مثل تکه های پازل...

پ.ن:کتاب "سلاخ خانه شماره 5" رو توصیه می کنم
...
آمد و رفت
آمد و ماند
آمد و رفت ولی ماند
آمد و ماند ولی رفت
ساده است
همه چیز ساده است. خیلی ساده
کلمه ها، جمله ها، قصه ها، زندگی ها
من، تو، ما
آنقدر ساده که نه من هیچگاه گفتمت، نه تو هیچ وقت فهمیدی.
تولدی نزدیک است ...
یه حفره ی خیلی بزرگ که دیگه خیلی راحت پر نمیشه؛
ولی دیگه خلا هم نیست؛ همه چی رو به سمت خودش نمیکشه؛
این روزا شاید بشه گفت هیچی رو به سمت خودش نمی کشه!
نصف شب از خواب پا شدم؛
یه دردی پیچید تو سرم؛
یه جور عجیبی بود؛
بین خواب وبیداری احساس کردم که به زودی به خاطر تومور میمیرم.
لطفا فقط بدون درد و شیمی درمانی :)
نزدیکی؛ خوبی و مهربون؛
خیلی دوست داشتنی؛
دوری؛ مغرور و ازخودراضی؛
و Unreachable؛

دوست دارم بشکنمت؛
نرمی؛ مثل خمیر بازی؛

unreachable
unreachable

حالم ازت به هم می خوره...
با آهنگای Bleu زندگی می کنم...
بعضی وقتا حس این مرده هایی که خودشون نمی دونن مرده ن بهم دست میده!!!!
کاش این روزا زودتر بگذره...

در انتظارم تا خدا حافظی کنم با انتظار
با آمدنت
با انتظار آمدنت

همیشه هم اتفاقا اونقدر که فک می کنی پیچیده و پر رمز و راز نیستن!
یه اتفاقن؛ یه اتفاق خیلی ساده؛
همین!

From Sarah with love

So maybe the chance for romance
Is like a train to catch before it's gone
And I'll keep on waiting and dreaming

حرف زدن خیلی سخت شده برام...
از خودم میترسم این روزا؛
از خودم که راحت عادت می کنه، فراموش می کنه، عبور می کنه...
آدم هرچی پیرتر!!! میشه راحت تر اعتراف می کنه!

نامجو

ما را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل، شیخان گمراه

دشت پر از برف بود؛ با همون جند تا تک درختش که لخت بودن؛
جای همه خالی بود؛ که فوتبال و وسطی بازی کنیم :(
من باز میرم کوه؛
وای که چقده خوبه :)
من در تو گریزان شدم از فتنه ی خویش
من آنِ تو ام؛ مرا به من باز مده...
یه فنجون قهوه؛ بی شیر و شکر
سمفونی چهل موزات
کتاب Graph grammars

روزهای خوبیه؛
آروم و بی دغدغه...
:)
ای بابا! می خواین دروغ سیزده بگین، ملاحظه ی قلب طرف و هم بکنین!!!
یه ذره لایت تر!
زندگی دیگه یه نسیم ملایم نیست که صورتم و نوازش کنه؛
شده از اون بادای پر سوز زمستونی که به صورتت سیلی میزنه؛
واقعیت زندگی، پوست کنده، جلوی چشمامه و دیگه حتی اجازه ی رویابافی هم بهم نمی ده؛
دیگه هیچ خیالی وجود نداره که من و از این دنیا بکنه...
پیرزن همسایه اومده میگه:
خواب دیدم اردیبهشت آمریکا به ایران حمله میکنه؛
یه عالمه بمب میزنه؛
خوابای من تعبیر میشه؛
به باباتون بگین یه کاری بکنه.
!!!!!!!!!!!!

می گم بابای من آخه چیکار کنه؟!
میگه بره به خامنه ای بگه ما انرژی هسته ای نمی خوایم.
!!!!!

میگه من از وقتی فهمیدم فقط یه ماه دیگه زنده ام خیلی اضطراب دارم؛ من نمی خوام بمیرم.
با اینکه خیلی مریضه و تنهایی به سختی زندگی میکنه، علاقش به زندگی خیلی زیاده!
سال 85 هم داره تموم میشه؛
اصلا باورم نمیشه یه سال گذشت؛
انگار همین دیروز بود که داشتم سفره ی هفت سین و می چیدم؛
ولی وقتی به اتفاقایی که افتاده فک می کنم انگار مال سال ها قبل بودن؛ باور نمیشه که کمتر از یه سال از همه شون گذشته.
تناقض عجیبیه؛
سال عجیبی بود؛ پر از اتفاقای عجیب؛
هم میشه گفت سال خیلی خوبی بود؛ هم میشه گفت سال خیلی بدی بود!!
بستگی داره چه جوری نیگاش کنی؛
ولی سال خوبی بود؛ خیلی خوب؛ مهم اینه که آخر همه چیش خوب بود؛
همین کافیه دیگه؛

پ.ن: مرغ و خروس و اردک عید شما مبارک!!!!!
ساقی من خرابم
چیزی در نیابم...
همیشه با سه چهار پی تاخیر فاز می فهمم چه اتفاقی داره میفته؛
و حالا تازه انگار دارم درک می کنم که یعنی چی!!
و باورم نمیشه؛ اصلا باورم نمیشه؛
کاش الی و مرجی هم بودن کنارم؛ که سه تایی دورش حلقه بزنیم و برقصیم و آواز بخونیم؛
آخه من چه جوری جای شماها رو پر کنم؟! کاش بودین لعنتیا!!!!!
بابایی!
بابایی!
بابایی جونم!
چقد دوست دارم الان کنارت بودم و بغلت می کردم؛
چقد دوست دارم وقتی حرفایی رو که به هیچکی نمی تونی بگی بهم میگی؛
بابایی جونی!
Did you ever go clear?!...
آن کس که به شور باخته به اندازه ی آن کس نباخته که شورش را باخته...