تمام مسیر و فک می­کنم!
به اینکه ترم دیگه TA دکتر ... بشم یا دکتر ...؟
به اینکه با دکتر ... درس بگیرم یا با دکتر...؟
به اینکه برم تو آزمایشگاه دکتر ... کار کنم یا آزمایشگاه دکتر...؟
به اینکه با دکتر ... مقاله بدم یا با دکتر ...؟
به اینکه از امشب شروع کنم به درس خوندن یا از فردا که بتونم برا امتحان درسام و دوره کنم؟
به اینکه برا سمینارم چی کار کنم که استاد خوشش بیاد؟
به اینکه...

می بینی چه گه مزخرف خنکی شدم؟!!
دختر کوچولوی تنهای احساساتی ام.نگران نباش. موهای لخت سیاهت را هر شب شانه خواهم کرد. لباس خواب کوتاه صورتی تنت خواهم کرد که ساق های لاغر تیره ات را نشان بدهد. پتوی رنگی ات را تا زیر گلویت بالا میکشم تا احساس امنیت بیشتری کنی. کنار تختت مینشینم و به چشمهای معصومت خیره میشوم. لبخند میزنم و گونه های نرم صورتی ات را میبوسم و بعد آباژور را خاموش میکنم.. برای سقف اتاقت ستاره های شب نما میخرم تا وقتی رفتم اگر خوابت نبرد سرگرمت کنند و به خیال پردازی های کودکانه با نمکت کمک کنند. دخترم. دختر ملوس خوشگلم چیزی برای ترسیدن وجود ندارد. گریه نکن! بهت قول میدم که هیچ وقت از فکرای احمقانم باهات حرف نزنم.. قول میدم نذارم همه چیز برات بره زیر سوال. گریه نکن دختر لعنتی ام. چیز ترسناکی وجود ندارد.. ببین عروسکت کنارت چه مهربان خوابیده. گریه نکن . تحمل نگاه کردن به چشمهایت را ندارم. برای وجودشان از من میپرسند. هیچ وقت بهت این خیانت را نخواهم کرد دخترکم. سعی میکنم در رویاهایم دفنت کنم. حالا آرام باش.
میای با هم دوست باشیم؟
دو تا دوست مث همه­ی دوستای دیگه.

من فقط یک observer ام!
من فقط یک observer ام!
من فقط یک observer ام!
من
فقط
یک
observer ام!

تحمل! به من تحمل بده!

من
بلاخره
فارغ
شدم!

البته از تحصیل!
وگرنه اون بچه فیله که، اگه زنده بود یه دو سالی داشت!
دلم آدمای غریبه می­خواد!
نه برا اینکه هرجور دلم می­خواد بشناسمشون!
که اونا من و از نو بشناسن!
که از این قالبایی که برام ساختن بزنم بیرون!
که از یه زاویه­ی جدید نور بتابه!
دوتا کشیده! دلم می خواد دوتا کشیده بزنم تو گوشش!
که بیدار بشه! نه اینکه تو خواب باشه که نفهمه!
هر گهی می­خواد بخوره تو بیداری بخوره!
ببین....
فقط اینا باید یه راز بمونه! خوب؟

و من همه­ی اونا رو می دونستم!
باشه!
قول؟
قول!
ولی از چشات معلوم بود که باور نکردی! چون نتونستم خوب فیلم بازی کنم! که مثلا بار اولیه که دارم اینا رو می­فهمم!
اونا راز موندن! ولی هنوزم نمی دونم چرا نباید به کسی می­گفتمشون؟ من بچه بودم! تو که ...
پارادوکس عقل و دل!
باشی و نباشی!
من یه گهم! موفق و غیرموفقشو نمی دونم! ولی یه گهم!
و این یعنی اینکه با هم خدافظی کردیم و دیگه همو نمی­بینیم!
هرچند که هیچی نگیم ولی چشما حرفشون و میزنن!
فقط یه چیزی!
هیچی! بی خیال!

اینم عکس اولین کیکی که پختم D: (البته از این کیک آماده هاست! ولی همینم هنر می خواد دیگه!)
خالیم! خیلی خالی!
دردی نیست؛ و خاطره­ای نیز؛
سوالا همه جواب داده شدن؛
مشکلا همه حل شدن؛
و همه چیزگویا بر وفق مراد است!
کم کم داره از این زندگی عقم می گیره!
چه اشتباهی رخ داده؟!!!!!!
درک کردن استعداد نمی خواد! حتی شعور اجتماعی بالا هم نمی خواد؛
فقط باید شل باشی! بی جهت باشی؛ بی جهت بی جهت؛
28 : 2 :
اون فرم احرازت رو بده برم فرم کتابخونه مرکزی رو برات بگیرم؛ یکی دوتا امضا هم از کتابخونه ها بگیرم؛
اگه حال نداری بی خیالش شو!
3:5 :
بیا روبروی بوفه

یعنی فرمه رو گرفته؟! برم لااقل امروز از یکی دوتا کتابخونه امضا بگیرم؛ بقیه ش رو هم فردا تموم می کنم!

بیااااااااااااااااااااااااااااااااا!
مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!
فک نمی کنم کسی رکوردش رو بتونه بزنه! هرچی باشه مریمه دیگه!
هرکاری اراده کنه، می کنه!
(اگه کسی فک می کنه می تونه رکوردش و بزنه یا علی!)
یه دسته نرگس توی حال؛
یه دسته نرگس توی اتاق خواب؛
یه دسته نرگس توی اتاق مطالعه؛
مست مستم!
مرسی په­په! :*
دوست دارم برات Recom بنویسم؛
با یقین به استادت بگم که بهترین رو انتخاب می­کنه؛
مطمئنم که بهترینی؛
من فقط یه فنجون خواستم!
من شکر نمی خورم!
مگه شما چای شیرین نمی خورین؟
نه! من به تلخی عادت دارم!
آره! می دونستم!
من بودم!
کنارش نشسته بودم؛
حجابم و سفت و سخت بسته بودم؛
و موهام و ترشیده بودم؛
بیشتر گفتن اینکه "برام سخته" سخته؛
خجالت می کشم بگم سخته؛
و همون غرور کودن؛
و اون سکوت سنگین؛
خنده های همراه گریه؛
ولی فکر می کنم بهتر از این بشم؛
خود خودم بودم؛
خود خود همون موقع هام!
کاش منم نمی ترسیدم و همون موقع سرم و تراشیده بودم؛ اون وقت حالم خیلی بهتر می شد!
MOTHER died today. or, maybe yesterday; I can't be sure.
من نمی خندم؛
مستقیم زل میزنم تو چشات؛ و نمی خندم؛
من از موش و گربه بازی بدم میاد؛
از آدمایی هم که می ترسن حرفاشون رک بزنن بدم میاد؛ یعنی از آدمای محتاط و ترسو و زرنگ بدم میاد؛
من از آدمایی که تو خیالشون همه چی رو می سازن و حال می کنن بدم میاد؛
از آدمایی هم که تو خیالشون بقیه رو محکوم می کنن بدم میاد؛
من از آدمایی که در مورد عقایدشون حرف نمی زنن بدم میاد؛ آدمایی که می ترسن عقایدشون نقد بشه؛
من از آدمایی که حال می کنن الکی مشکوک باشن، یا مرموز باشن، یا هرجوری زورکی جالب باشن بدم میاد؛
من از آدمایی که به خیالِ خودشون اونقد زرنگن که دم لای تله نمیدن بدم میاد؛
از آدمایی که خودشون نیستن، وقتی حالتو ندارن به زور بهت لبخند میزنن هم بدم میاد؛
من از آدمای تو قالب بدم میاد؛ آز آدمایی هم که به خاطر چیزای بیخود، اعتماد به نفس بیخود دارن بدم میاد؛
من از آدمایی که آدما رو با معیارای احمقانه دسته بندی می کنن بدم میاد؛ اصلا از آدمایی که دسته بندی می کنن بدم میاد؛

من آدمایی رو دوس دارم که رو باشن؛ که وقتی باهاشونم بفهمم الان چه حسی دارن؛
آدمایی که از هیچی نترسن؛ نه از عادی بودن؛ نه از شکستن هنجارا؛
آدمایی که به هرچی حسشون میگه گوش می کنن؛
من آدمایی رو دوست دارم که الکی به چیزی نمی چسبن؛ آدمایی که به هیچی وابسته نمی شن؛
آدمایی که دوست داشتن هم اونا رو عوض نمی کنه؛
من آدمایی رو دوست دارم که برا خودشون زندگی می کنن؛ برای خودِ خودِ خودشون؛
پ.ن. : خیلی از اینا ممکنه تو منم باشه؛ ولی این دلیل نمیشه که باز از اینا بدم نیاد؛ ممکنه من از خودم هم بدم بیاد؛
من زبون آدمایی رو که با نشونه و نماد حرف می زنن نمی فهمم؛
من زبون آدمایی رو که وقتی می خوان با من حرف بزنن به در و دیوار میگن نمی فهمم؛
من زبون ادمایی که حرفاشون و تو هزار لایه می پیچن نمی فهمم؛
من زبون آدمایی که با حرفاشون نیش می زنن و نمی فهمم؛ یعنی اصلا نمی فهمم که نیش زدن!
من حتی منظور حرفای معمولی آدما رو هم نمی فهمم؛
همه رو اونجوری می فهمم که خودم می خوام؛ با یه دید خوشبینانه ی احمقانه؛ البته غیر از اون زبون نشونه و در دیوار که اصلا نمی فهممشون!
دیگه نصیحت نمی­کنم؛ سرزنش نمی­کنم؛ راهنمایی نمی­کنم؛
دیگه مانع نمی­شم؛ مانع درد کشیدن؛ مانع راه اشتباه رفتن؛
دیگه حرف نمی­زنم؛
فقط گوش میدم و نگاه می­کنم!
خوشحالم؛ خوشحالم؛ خوشحالم که به تو شبیه نیستم!
این­و دیگه مطمئن شدم؛
حواست باشه ترس از دست دادن چیزی تو رو پایبند و بنده­ی اون نکنه؛
هرچیزی؛ هرچقدر که دوستش داشته باشی؛
هرچقدر که بزرگ باشه؛
هرچقدر که بهش وابسته باشی؛
هرچقدر که آرومت کنه؛
هرچیزی؛ حتی خدا!
آه! دخترم! دوست دارم قبل از مرگم، ازدواج تو رو ببینم!
ولی این امکان نداره مادربزرگ!
چرا؟ هنوز آماده نیستین؟ مهم نیست؛ لازم نیست مراسم باشکوه بگیرین؛ یه مراسم ساده؛
چرا گریه می­کنی دخترم؛ از مرگ من ناراحتی؟
نه! نمی­خوام ازدواج کنم!!
با خودم فک می­کنم که دوست داشنت من­و بزرگ کرد؛

بزرگ شدم؛ و بزرگ شدم؛

یه روز احساس کردم که خیلی بزرگ شدم؛

اونقد که بزرگتر از اون نمی­شد؛

اون­وقت هی بزرگتر شدم؛

هرچی بزرگتر شدم، زودتر بزرگتر شدم؛

بعدش زمان هم عجلش گرفت؛

اونقد که یه سال شد یه روز؛ شایدم یه ثانیه؛

منم جوگیر شدم و برا اینکه عقب نمونم دویدم؛

ولی می­دونی؟!! الآن یه کمی خستمه!

یعنی یه کم می­خوام استراحت کنم؛

نگاه کنم به دور و برم؛

نفسی تازه کنم؛

ولی آخه نمی­دونم چطوری؟!! آخه لامصب بدجوری شتاب گرفته! یه جورایی رفته تو نفس دوم!
...میدونی ٬ خیلی از آدما تو این دنیا زندگی میکنن که اهل اینجا نیستن . ... . خیلی به خودت تو این دنیا سخت نگیر اگه میبینی نمیتونی مثل بقیه باشی ٬‌نمیتونی از چیزایی خوشحال بشی که بقیه میشن یا هر چیه دیگه . زندگی تو و امثال تو شاید خیلی قابل مقایسه با موجودات دو پایی که بهشون میگی آدم نباشه . برای خودت با قانونای خودت زندگی کن ٬ من مطمئنم آدمایی هستن که همینجوری دوستت داشته باشن . شازده کوچولو با سؤالای عجیبش و خواسته های عجیبش ٬ دونسته‌های عجیبش و دنیای دورش حتماً میتونه برای یه سری آدم (حتی اگه نفهمنش) یه ستاره باشه که هر وقت خوشحال و لبخند میزنه یه چیزی تو دل اونا بریزه پایین :)

پ.ن: همین! فقط همین!
نشستم جلوی دانشکده؛ رو اون صندلی سبزا؛
میای می­شینی کنارم و با موبایلت بازی می­کنی؛
نمی­تونم اون حجم وسیع انرژی رو تحمل کنم؛ آخه خودم هم یه گلوله انرژیم!
آروم بلند میشم و میرم؛