هرچند یه جاهایی با دکتر توسرکانی موافق نیستم، ولی کلا دید خوبی برای خوندن قرآن به آدم میده؛ مخصوصا یه جاهایی که ریشه و معانی و تفاسیر یه سری کلمات کلیدی رو میگه؛
دیدی یه وقتایی دل و عقلت دو چیز مختلف میگن؛
اونوقت عقله میشینه منطقی دله رو راضی میکنه که حرفش درسته؛
بعد دله حرفش عوض نمیشه ولی قول میده که آروم بشینه و بذاره عقله کارا رو درست کنه؛
دیدی اونوقت عقله هر کاری میکنه نتیجهش خراب میشه؛ دله به روی خودش نمیاره، هی تشویقش میکنه، ولی باز...
نمیدونم آخرش چی میشه؟!!
اونوقت عقله میشینه منطقی دله رو راضی میکنه که حرفش درسته؛
بعد دله حرفش عوض نمیشه ولی قول میده که آروم بشینه و بذاره عقله کارا رو درست کنه؛
دیدی اونوقت عقله هر کاری میکنه نتیجهش خراب میشه؛ دله به روی خودش نمیاره، هی تشویقش میکنه، ولی باز...
نمیدونم آخرش چی میشه؟!!
برای بار هزارم:
فلفل و دارچین سعی کن مصرف نکنی؛
سوسیس و کالباس و پیتزا و این جور چیزا نخور؛
گوجه نخور؛ خربزه و انگور هم تحریک کنندهن؛
رو بالش پر نخواب؛
سس نخور؛
لاک نزن؛
جایی که تازه رنگ زدن نرو؛
گل و گیاه طبیعی نگه ندار؛
اسپری نزن؛
عطر رو به پشت لباست بزن؛
خلاصه آسه برو آسه بیا که
آلرژی مثل یه گربه میمونه ؛
اگه پا رو دمش نذاری، آروم میخوابه و باهات کاری نداره؛
اما اگه پا رو دمش بذاری...!
پ.ن:چقدر هم که من بچهی حرف گوش کنیَم!
هنوز توصیه ها تموم نشده میگم حالا میشه یه خوشه انگور به من بدین؟؟
فلفل و دارچین سعی کن مصرف نکنی؛
سوسیس و کالباس و پیتزا و این جور چیزا نخور؛
گوجه نخور؛ خربزه و انگور هم تحریک کنندهن؛
رو بالش پر نخواب؛
سس نخور؛
لاک نزن؛
جایی که تازه رنگ زدن نرو؛
گل و گیاه طبیعی نگه ندار؛
اسپری نزن؛
عطر رو به پشت لباست بزن؛
خلاصه آسه برو آسه بیا که
آلرژی مثل یه گربه میمونه ؛
اگه پا رو دمش نذاری، آروم میخوابه و باهات کاری نداره؛
اما اگه پا رو دمش بذاری...!
پ.ن:چقدر هم که من بچهی حرف گوش کنیَم!
هنوز توصیه ها تموم نشده میگم حالا میشه یه خوشه انگور به من بدین؟؟
من میترسم؛
از تکرار اشتباهات گذشته؛ از تکرار اشتباهات خودم؛ از تکرار اشتباهات دیگران؛
از دردی که میتونه پایان هر لذتی باشه؛
تا میام از یه چیزی لذت ببرم و یه لحظه از این دنیا کنده بشم، یه ترسی تو دلم میریزه پایین که باز داری اشتباه میکنی؛ که اینم میتونه یه تکرار دیگه باشه؛ یه روی دیگه از همون سکهی لعنتی؛
و لذتی که هنوز مزه مزهش نکردم تبدیل میشه به یه ترس احمقانه؛ به تجسم یه درد تلخ؛
مدتهاست که لذت بردن واقعی رو تجربه نکردم؛
لذتی که این ترس لعنتی باهاش نباشه؛
از تکرار اشتباهات گذشته؛ از تکرار اشتباهات خودم؛ از تکرار اشتباهات دیگران؛
از دردی که میتونه پایان هر لذتی باشه؛
تا میام از یه چیزی لذت ببرم و یه لحظه از این دنیا کنده بشم، یه ترسی تو دلم میریزه پایین که باز داری اشتباه میکنی؛ که اینم میتونه یه تکرار دیگه باشه؛ یه روی دیگه از همون سکهی لعنتی؛
و لذتی که هنوز مزه مزهش نکردم تبدیل میشه به یه ترس احمقانه؛ به تجسم یه درد تلخ؛
مدتهاست که لذت بردن واقعی رو تجربه نکردم؛
لذتی که این ترس لعنتی باهاش نباشه؛
موهامو کوتاه کردم؛
کوتاهِ کوتاه؛
و باز حس آزادی و رهایی میکنم؛
و حس یه شروع جدید میگیرتم؛
هرچند که اینبار چیزی تغییر نکرده؛
و نمیخوام چیزی رو تغییر بدم؛
و برای فراموش کردن، دیگه از خودم توی آیینه فرار نمیکنم؛
هرچند دیگه کسی نیست که آخرین برگ برندهش، اولین برگ من برای بازی با سرنوشت باشه؛
و هرچند دیگه منتظر معجزهای نیستم؛
ولی باز حس اون موقع ها رو دارم؛
کوتاهِ کوتاه؛
و باز حس آزادی و رهایی میکنم؛
و حس یه شروع جدید میگیرتم؛
هرچند که اینبار چیزی تغییر نکرده؛
و نمیخوام چیزی رو تغییر بدم؛
و برای فراموش کردن، دیگه از خودم توی آیینه فرار نمیکنم؛
هرچند دیگه کسی نیست که آخرین برگ برندهش، اولین برگ من برای بازی با سرنوشت باشه؛
و هرچند دیگه منتظر معجزهای نیستم؛
ولی باز حس اون موقع ها رو دارم؛
سه ماه دهنم و سرویس کردی؛
هرچی خواستی غر زدی؛
هرچی هم گفتم قبول نکردی؛
هیچجوری هم نمیتونستم بهت ثابت کنم؛
اما حالا کچلت میکنم؛ در حقیقت کچلت میکنیم؛
اگه تونستی از دستمون در برو!
پ.ن1: یعنی باز سال دیگه همش جلو تعاونی پلاسیم و چایی میخوریم و بیخیال میخندیم و شاسکول بازی در میاریم؟
پ.ن2: اوس کریم! دست مریزاد؛ فقط اون یکی رو هم که خودت میدونی؛ چاکریم :)
پ.ن3: حالا بعد از همهی تهدیدا، مری جونم! مبارکه !
هرچی خواستی غر زدی؛
هرچی هم گفتم قبول نکردی؛
هیچجوری هم نمیتونستم بهت ثابت کنم؛
اما حالا کچلت میکنم؛ در حقیقت کچلت میکنیم؛
اگه تونستی از دستمون در برو!
پ.ن1: یعنی باز سال دیگه همش جلو تعاونی پلاسیم و چایی میخوریم و بیخیال میخندیم و شاسکول بازی در میاریم؟
پ.ن2: اوس کریم! دست مریزاد؛ فقط اون یکی رو هم که خودت میدونی؛ چاکریم :)
پ.ن3: حالا بعد از همهی تهدیدا، مری جونم! مبارکه !
جغوری(جغوری بود یا جاغوری؟!!) رو تو دانشکده ریاضی دیدم؛
یاد آز نرمافزار افتادم؛
برا یه لحظه دلم خواست که برگردم به دورهی لیسانس!
باز بشینم سر کلاس آز نرم؛
با همهی اونایی که بودن!من، تو ، صبا، بهروز، آرش، مهرنوش(علیرضا)و...
یادته الی؟!
باز کوییزا رو تقلب کنیم؛ نمرهی صفر بگیرم؛
سر کلاس با هم مجله بخونیم؛ هر کسی کارای خودش و بکنه؛
یه جورایی خیلی خوب بود؛
حیف که دیگه هیچوقت برنمیگرده؛
یاد آز نرمافزار افتادم؛
برا یه لحظه دلم خواست که برگردم به دورهی لیسانس!
باز بشینم سر کلاس آز نرم؛
با همهی اونایی که بودن!من، تو ، صبا، بهروز، آرش، مهرنوش(علیرضا)و...
یادته الی؟!
باز کوییزا رو تقلب کنیم؛ نمرهی صفر بگیرم؛
سر کلاس با هم مجله بخونیم؛ هر کسی کارای خودش و بکنه؛
یه جورایی خیلی خوب بود؛
حیف که دیگه هیچوقت برنمیگرده؛
Subscribe to:
Posts (Atom)
