کاش همه رو خوب دیده بودم؛ تا می تونید هم و نگاه کنید....
دلم میخواد همه رو خوب نگاه کنم... ولی خیلی وقت ندارم...

آدمایی رو که می خوام خیلی نگاه کنم ، جز یکی دوتاشون، هیچ کدوم نیستن!
- این قرصا چیه؟!!
: قرص جیم شو!
- چی؟ جیم شو چیه دیگه؟؟
: هیچی بابا! هروقت سر کلاس حوصلم سر میره اجازه میگیرم برم قرص بخورم!
!!!!!!
پ.ن: من به این سن هم که رسیدم از این کارا بلد نیستم :(
- تو دل شما چی می­شورن خانم؟!!
: تو دل من هرچی بشورن رخت نمیشورن!
- چرا؟!!
: چون دیگه این دفعه میدونم داری فیلم میگیری...

همه­ی فیلما رو n بار نگاه می­کنم...
دلم برات یه کوچولو میشه؛
جیرینگ رفت...
مرا از پا فكنـــــــده شكســـــتنهای بســیار...
دلا خو کن به تنهایی...
و باز یه برگ دیگه از دفتر زندگی ورق خورد!
now there's a look in your eyes ...
like black holes in the skies
تو اینجا بودی؛
مطمئنم که اینجا بودی!
و توی اون لحظه هایی که یکی رو با تو اشتباه می­گرفتم و دلم هری میریخت تو، شاید همون اطراف از پشت من و نگاه میکردی؛ یا اینکه فک میکردی...
کاش میذاشتی بزرگ شدنم و تو نگات ببینم.
"خطر امریکا جدی است؛ با کوچکترین غفلت از بین خواهیم رفت"
آخرش ما نفهمیدیم آمریکا هیچ غلطی نمی تونه بکنه یا اینکه..؟!!!
کامپیوترم مطابق معمول پوکیده؛ ولی این دفعه هیچ عجله ای برا درست کردنش ندارم؛
یه جورایی احساس می کنم که الآن آرامش دارمD:
اگه دانشگاه جلوی تعاونی نشستن و چای خوردن و خلاصه از این چیزا باشه، میشه گفت تازه یه چند روزه که دانشگاه شروع شده!:)
هرچند یه جاهایی با دکتر توسرکانی موافق نیستم، ولی کلا دید خوبی برای خوندن قرآن به آدم میده؛ مخصوصا یه جاهایی که ریشه و معانی و تفاسیر یه سری کلمات کلیدی رو میگه؛
الی هم ویزا گرفت و رفتنی شد :)
تا کی نوبت ما شود؟!!
من الآن تو شوکم؛
نه از این که تو رو دوست دارم؛
نه از این اوضاعی که به وجود اومده؛ که نمی­دونم چجوری جمعش کنم؛
نه از دیدن تو با اون وضعیت؛
از رو دستی که خوردم؛
از رو دستی که خودم از خودم خوردم...
خیلی روحم حساس و لطیف بود، Sin city رو هم که دیدم نور علی نور شده؛
تا عصبانی میشم یکی از اون صحنه­هاش بسته به تناسب میاد تو ذهنم؛
یکی نیست بگه تو با این وضعیت ...
مسمومیت مزمن!!!!
انصافا بعضی از این دکترا عجیب بیسوادن!!!
...کلما نضجت جلودهم بدلنهم جلودا غیرها...
به گناه حماقت، می­سوزم، پوست میندازم و باز می­سوزم.

Karma Police-Radiohead


Karma police, arrest this man, he talks in maths

...

خیلی دوست دارم که لذت اندیشه­ی بی­فردایی رو تجربه کنم!
فقط نمی­دونم چی واقعنکی مانع میشه؟!!
بین پوچی "تهوع" و پوچی "بیگانه" معلقم!
شاید ماهی رو هروقت از آب بگیری تازه باشه، ولی همیشه که نباید ماهی گرفت؛
شاید یه وقتایی هم لازم باشه ماهی رو ول کنی تو آب، و اونوقت دیگه "هروقت" جواب نمیده.
الآن حوصله ندارم حرف بزنم و توضیح بدم؛
دلم فقط یکی رو می­خواد که به چشمام نگاه کنه و خودش همه چیز و بفهمه؛
همین.
از آدما متنفر نیستم؛ فقط حوصلشون و ندارم؛
و برام هیچ فرقی ندارن.
عقل و دل هردو تعطیل!
برا یه مدت میرم تو stand by.
روی کتاب
تصویر ساعت شنی است
می­چرخم
دور خودم می­چرخم
ثانیه هدر می­دهم
برای نرفتن...

جادوی ششم: دلت برایم تنگ خواهد شد
دیدی یه وقتایی دل و عقلت دو چیز مختلف میگن؛
اونوقت عقله می­شینه منطقی دله رو راضی می­کنه که حرفش درسته؛
بعد دله حرفش عوض نمی­شه ولی قول میده که آروم بشینه و بذاره عقله کارا رو درست کنه؛
دیدی اونوقت عقله هر کاری می­کنه نتیجه­ش خراب میشه؛ دله به روی خودش نمیاره، هی تشویقش می­کنه، ولی باز...
نمی­دونم آخرش چی میشه؟!!
من نه مهربونم، نه باگذشت، نه هیچی دیگه!
اونقد خودخواه هستم که همه­ی کارایی رو که می­کنم فقط واسه خودم باشه؛ برا آرامش خودم؛
من برا کسی کاری نمی­کنم؛
و از کسی هم توقعی ندارم.
سخن رنج مگو؛ جز سخن گنج مگو!
ور ازین بی­خبری رنج مبر، هیچ مگو
برای بار هزارم:
فلفل و دارچین سعی کن مصرف نکنی؛
سوسیس و کالباس و پیتزا و این جور چیزا نخور؛
گوجه نخور؛ خربزه و انگور هم تحریک کننده­ن؛
رو بالش پر نخواب؛
سس نخور؛
لاک نزن؛
جایی که تازه رنگ زدن نرو؛
گل و گیاه طبیعی نگه ندار؛
اسپری نزن؛
عطر رو به پشت لباست بزن؛
خلاصه آسه برو آسه بیا که
آلرژی مثل یه گربه می­مونه ؛
اگه پا رو دمش نذاری، آروم می­خوابه و باهات کاری نداره؛
اما اگه پا رو دمش بذاری...!

پ.ن:چقدر هم که من بچه­ی حرف گوش کنیَم!
هنوز توصیه ها تموم نشده می­گم حالا میشه یه خوشه انگور به من بدین؟؟