لذتی که در نون پنیر و خرما هست احتمالا تو یه سری چیزای دیگه هم هست. ولی فعلا داره خیلی می چسبه D:
حال مسخره ایه که بشینی و مناظره ای رو ببینی که هر کدوم از طرفین تلاش می کنن که نشون بدن که بهتر می تونن مردم کشورت رو بدبخت کنن...
هر دفعه که کلمه sanction و میشنوم یاد اوضاع داغون ایران میفتم و آدمایی که زندگی واسشون سخت تر میشه؛ یاد تحریم دارو و آدمایی که دارن بیصدا و تک و تنها میمیرن!
حال بدیه ...
حال آدم و خیلی خوب میکنه دیدن آدمایی که هنوز سعی می کنن اخلاقی زندگی کنن
آدمایی که جوگیر نیستن و هنوز خوب و بدشون رو نه از روی عادت های جامعه که با منطق و عقل و استدلال انتخاب می کنن
آدمایی که بیشتر از اینکه حرف بزنن، فکر می کنن ... می خونن ... نگاه می کنن ... گوش می کنن ...
خیلی خوبن این آدما
حتی دیدنشون آرومت می کنه
شدیدا دیدن این مستند در مورد بختیار توصیه میشه. هرچند همه از دوستان بختیار هستن و کلا جانبدارانه ساخته شده ولی مهم اینه که شنوده عاقل باشه! نکته های خیلی زیادی میشه ازش فهمید.
به نظرم بختیار حسن نیتش و نشون داده بوده و واقعا می خواسته یه کاری واسه کشور بکنه. و از اون طرف هم قبول دارم که خیلی دیر شده بوده؛ ولی اگه شور انقلابی جوونای اون موقع رو نگرفته بود و خمینی اون جوری موج سواری نکرده بود شاید الآن اوضاع خیلی بهتر بود!
امیدوارم نسل ما ببینه و درس بگیره! نه اینکه باز تاریخ تکرار بشه!
وقتی این و دیدم با خودم فک می کردم اگه خاتمی یا موسوی تو دوره ی الآن نقش بختیار رو بازی کنه و خامنه ای بهش یه سری اختیارات بده تا اوضاع درست بشه مگه ما همون کاری رو که نسل قبل کردن نمی کنیم؟! به نظرمون مزدور میاد و به کمتر از تغیر کامل حکومت رضایت نمی دیم. با کلی هزینه و آینده ای که معلوم نیست!
ترسناکه ...
ترسناکه ...
طرف نوشته آب معدنیای ایران سرطانزاست! آب معدنی ها تو خارج یه هفته تاریخ مصرف دارن! ولی آب معدنی های ایران رو اگه یه سال هم نگه دارین خراب نمیشه و بهش مواد نگه دارنده میزنن و ...!!!!
میگه می دونی چرا هرکی میره مکه آرامش داره؟ واسه اینکه کعبه روی یکی از چارترهای (؟!!!) انرژی هست و دنیا همه انرژیه و اونجا انرژی زیاده و ...
آخه چارتر؟!! چارتر؟! عزیزم! اون چاکراهه نه چارتر!
یعنی همچین آدمایی هستیم ما!
دلم می خواد برم ایران
بعد یه عالمه وقت واسه خودمون داشتیم. بعد با "ا" میرفتیم جاهایی رو که دوست داشتم بهشون نشون میدادم. میرفتیم خانه هنرمندان، از اون چیپس و پنیر ها سفارش میدادیم با قهوه هاش! میشستیم رو بالکنش و آدما رو نیگاه میکردم. که بهش می گفتم 4-5 سال پیش یه آقای تنهایی بود؛ که نگاهش من و گرفت ...
میرفتیم تئاتر شهر
میرفتیم دربند و درکه دل جیگر میزدیم
یا اون کافی شاپه بود تو ولی عصر، می رفتیم کافه گلاسه می خوردیم
میرفتیم نیک، جیحون، چشمه! کتاب ورق میزدیم
میرفتیم جاهایی رو که یه عمر زندگی کرده بودم و قدم میزدیم....
میرفتیم جاهایی رو که یه عمر زندگی کرده بودم و قدم میزدیم....
همین جوری ...
اکثر کسانی که دائم تاکید می کنند "ببخشید من صریحم"، صریح نیستند، تندند، زبانشان رنج بیهوده می دهد، و چون خودشان متوجه این نقص هستند مجبورند ضعفشان در کلام و ارتباط همدلانه با مخاطب را زیر نقاب صراحت پنهان کنند. صراحت خوب است، اما بیان تند حرفی که در کلمات نرمتر و محترمانه تر هم می نشیند، خشونت کلامی است. این خشونت یکی از موانع شکل گیری گفتگو و تفاهم این روزهای ماست.
نشستم منتظر امین تا برسه خونه
پروازش فعلا ۲ ساعت تاخیر داره؛ یعنی ۲-۳ نصف شب میرسه!
فعلا دارم این آهنگ رو گوش میدم؛ کلی خاطره دارم باهاش!
دلم مثل سگ واسه پپول و پتان تنگ شده! یعنی مثـــــــــــــــــــــــل ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگ!!!!
هیچ وقت نتونستم اون مناسبات (؟!!) دخترونه رو یاد بگیرم! که در حالیکه یه لبخند گنده رو لبمه و هم رو در آغوش گرفتیم و می بوسیم از پشت یه خنجر تو دستم باشه و ...
هرچی بیشتر میگذره بیشتر فاصله میگیرم ازشون
نمی تونم درک کنم که چرا یهو مودی می شن و یه روز باهات خوبن و یه روز بد!!!! که چرا نمی تونیم موفقیت یا شادی هم و ببینیم! خلاصه موجوداتی هستیم بس درک ناشدنی!! D:
ته تهش هم هممون مثل همیم! هرچند خیلی وقتا دفاع کردم همه دخترا این جور نیستن و ال و بل ولی زمونه نشون داده که با تقریب خوبی میشه گفت همه مثل همیم D:
Subscribe to:
Posts (Atom)